يادنامه

يادنامه‌اي از شهيد عزيز محمّدعلي قوس

 

نام پدر: خليل                       محل و تاريخ تولد: استهبان 1351

سن: 15 سال                         تحصيلات: دوم راهنمايي

شغل: محصّل                        وضعيت تأهل: مجرّد                     

ارگان اعزام كننده: بسيج        تاريخ اولين اعزام: 4/12/65                   

دفعات اعزام: يك بار               حضور در جبهه: 44 روز               

تاريخ شهادت: 19/1/66          محل دفن: استهبان 5/5/74

 

 

«محمّدعلي» دومين لاله‌ي روييده در باغ عشق است كه اجازه نداد عَلَم خونين برادرش (شهيد محمّدرضا قوس) بر زمين بيفتد و راهش بي‌رهرو بماند.

«محمّدعلي» بزرگمردي است كه در سن شش سالگي، پرتو ايمان در وجودش جلوه گر شد و قامتش به نماز استوار گرديد. قبل از رسيدن به سن تكليف، روزه مي‌گرفت و در انجام فرايض ديني كوشا بود. در هفتمين بهار زندگي قدم به مدرسه نهاد و از استاد آموخت واژه به واژه‌ي رهايي را. صوتي زيبا داشت و صداي اللّه اكبرش مناره‌هاي مسجد را به وجد مي‌آورد. براي پدر و مادرش احترام زيادي قايل بود و در كارهاي منزل آنها را ياري مي‌داد.

در روزهايي كه ايران در آتش جنگ تحميلي مي‌سوخت، برادرِ «محمّدعلي» براي دفاع از ميهن اسلامي، جان خويش را تقديم اسلام كرده بود. دوازده روز از شهادت برادرش مي‌گذشت، كه قلب لبريز از دردش، او را روانه‌ي بسيج كرد و شيفته‌ي جبهه شد. اما سنش كم بود و رفتن دشوار. غمگين به گوشه‌اي نشست و به فكر چاره افتاد. از آن‌جا كه عشق حرف اول را زده بود راهِ رفتن را نيز نشانش داد. سنِ‌خود را در تصوير شناسنامه تغيير داد و در حالي كه لباس ماتم برادر به تن داشت رهسپار جبهه گشت. همرزم آن بيقرار چنين مي‌گويد1: «در عمليات كربلاي 8، محمّدعلي در حالي كه پرچم به دست داشت، پيشاپيش رزمندگان حركت مي‌كرد و صداي اللّه اكبرش فضا را پر كرده بود و هنگامي كه دشمن شروع به تير اندازي كرد ديگر صداي محمّدعلي نيامد و براي هميشه سكوت كرد.»

مادر داغدارش مي‌گويد: «پس از نه سال كه جسدش را آوردند جز پاره‌اي استخوان، چيزي از او باقي نمانده بود كه بوسيدم و به او خوش آمد گفتم.»


1. برادر شرافت